أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
178
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
كانَ آمِناً . » « 1 - » و اگر گفتم صبر كن ، از بهر آن گفتم تا با منت « 1 » ديدار باشد ، قوله « 2 » : « إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ . » « 2 - » شعر « 3 » عاشقا « 4 » در صبر كوش و دل بدار اندر شكيب * بر اميد بوى وصلش جان خود را مىفريب كآخر اندر صبر باشد هر اميد عاشقان « 5 » * مىنبينى در نوى تو اجر صابر بىحساب در حساب آيد جزاى هر كسى جز صابران * كان نيايد هيچ گونه در حساب و در كتاب گر عتاب است هر يكى را « 6 » در قيامت بىشمار * صابران اندر بهشتند بىحساب و بىعتاب چون خورند از كاس خمر و مست مهر حق شوند * گويد اينك اين جمال من ببينيد بىحجاب
--> ( 1 ) - + لقا ( 2 ) - + تعالى ( 3 ) - بيت ( 4 ) - صابرا ( 5 ) - صابران ( 6 ) - « هر يكى را » ندارد ( 1 - ) سورهء آل عمران / 91 ( 2 - ) سورهء زمر / 13